كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

662

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت دزى بود با آسمان هم نورد * نبرده كسى نام او در نبرد و آن قلعه‌اى در غايت استحكام . طول و عرض آن مقدار چهار فرسنگ باشد بر كوهى بلند واقع و در قلعه و اطراف آن آب روان فراوان و رفعت برجهاى آن تا به آسمان . بيت از جبالش به شدّت آمده ننگ * وز سپهرش به رفعت آمده عار و راه آن‌چنان پيچ بر پيچ كه اگر سه كس در راه آن دست به منع برآرند « 1 » جهانى لشكر بازدارند و با اين همه متانت اطراف ، برجهاى آن‌را به گچ و سنگ مرمت كرده در درون آن عمارات خوب ساخته و قصرهاى مرغوب پرداخته بودند . و پنج سال بود كه شاه منصور آن را به دست آورده معتمدى سعادت‌نام با جمعى دلاوران بهرام انتقام در آن‌جا بازداشته بود . سپاه ظفرپناه در پايان قلعه خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه برافراشته فرمان همايون نفاذ يافت كه سپاه ظفرپناه بىتوقّف روى به تسخير قلعه آورند . صد هزار آدمى جوشان و خروشان در جنبش آمده به كوه برآمدند . اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد از دست راست و اميرزاده شاهرخ از دست چپ روان شده به جاى خود فرود آمدند و امراى تومان و هزاره و صده به يك‌بار حمله كرده به آواز نقاره و نفير دل كوه را شكافتند . مصرع از غريو كوس حربى گوش گردون گشت كر اهل قلعه سراسيمه‌وار سنگ انداخته بسيارى از لشكر ظفر [ انتساب ] « 2 » هلاك ساختند . اميرزاده محمّد سلطان به قوّت دولت و نيروى بازوى شجاعت پيش

--> ( 1 ) . ف : بردارند . ( 2 ) . ك ، س : شعار .